2

رادمانیوس ۲

افسانه پردازان یونانی و طوطیان شکرشکن ایرانی روایت کرده اند که هر وقت بین زئوس خدای یونانی و اهالی بارگاهش،جنگی اتفاق می افتاد ،زئوس چنان خشمگین می شد که کل دنیا به هم می ریخت .
حالا درست است که زئوس خدای خدایان بود ،اما مردم بیچاره چه گناهی داشتند که بنا به قصه ها ،سنگ کاخ های خدایان از آسمان مستقیم روی شهرو دیارشان فرود بیاید و دریاها و رودخانه ها چنان طغیان کنند که چیزی از ماهیگیران فلک زده و از همه جا بی خبر روی زمین باقی نماند ؟
حالا شما بگویید که آن خدایان کوچکتر جنگ تروا راه انداخته بودند یا چه میدانم خواب چندهزارساله زئوس را به هم زده بودند ،بنده به عنوان یک موجود چندهزارساله خدمت تان عرض می کنم که همان خدای خدایان یونانی هم اگر با مبحثی مثل مدیریت احساس و استرس آشنا بود ،بهترین از این ها می توانست فرمانروایی کند ،نه این که دست آخر ،هراخانم ، همسرش ،زهر به خوردش بدهد و با هزارو یک گره به تخت بسته نگهش دارد که دست از مردم بردارد و کمی به کارهایش فکر کند.
البته خودمانیم در زمان ما ،کسی درباره هوش هیجانی و توانایی آدمیزاد در شناخت ومدیریت به موقع احساسات و استرس ها چیزی نمی دانست ،حداکثر چیزی که مردم به بچه هایشان یاد می دادند این بود که مرد باید همیشه خشمگین باشد و کاسه کوزه بشکند و زن خشمگین از بی مهری همسر هم حق دارد مثل زنان حرم پادشاهان ایرانی سم توی غذای بقیه اهالی حرم بریزد و خلاص .
این روزها اما حرف زدن از خشم راحت تر است ،آدمیزاد حق دارد که خیلی خیلی عصبانی شود،استرس بکشد ،هول کند یا خیلی احساسات انسانی دیگر که حق هرموجودی است کما این که مدیری لایق باشد یا زئوس خدای یونانی ،اما خودمانیم در هرمقامی، بهتر است قبل از این که زلزله به پا کنیم و همه چیز را بهم بریزیم کمی به کلمه مدیریت هوش هیجانی فکر کنیم ،یک نفس عمیق بکشیم ، قدمی بزنیم و بعد سعی کنیم که یک جوری عمل کنیم که حداقل ماهیگیران بی گناه را سیل نبرد .